|
جمعه 31 خرداد 1392برچسب:, :: 14:57 :: نويسنده : مامان نرگس
موهای عسلکم کوتاه کردیم خیلی جیگل شد مبارکت باشه نازی مامان
خیلی وقت بود که میخواستیم ببریمت ارایشگاه تا موهای نازت رو کوتاه کنیم بالاخره موفق شدیم شب ولادت حضرت امام زین العابدین ببریمت فرداشم که قرار بود سیسمونی کوثر بریم . وای حامد اولش که ساکت نشسته بودی و خوشحال بودی اما یکم که گذشت حوصله گل مامان سر رفتو شروع به گریه کرد اقای ارایشگره حسابی هل شده بود /ببخشید نازنینم من وبابا سرتو محکم نگه داشتیم تا کار موهات تموم بشه شماهم که صداتونو هی بالاتر میبردین ...... دیگه تموم شد حالا گلم موهاش حسابی نازو خوشگل شده بود عین خودش. راستی این دفعه دوم بود که بردیمت ارایشگاه بار اول شش ماهت بود که قرار بود ببریمت اتلیه واسه همون بردیمت ارایشگاه موهاتو مدل فشن زده بودیم ..... فدات بشم الهی حامد جونم
![]()
![]() |